من را چه شود؟
ساعت ٩:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱۳  

دستم حسابی خشک شده. نشانه اش هم این که نمی توانم چهارتا وبلاگ ساده برای وبلاگ سایت بنویسم. چهارتا که  چیزی نیست توی دوتایش هم مانده ام. این که من خوب می نویسم یا بد،یکی از دغدغه های همیشگی زندگی ام بوده است. شاید هم نه چندان مهم. اصولا چیزی توی دنیا برای من خیلی مهم نیست. مثل همین الان که دارم عادت می کنم به کیبورد نگاه نکنم. همین... روزی دو تا جمله هم بنویسم غنیمت است ولی باز تنبلی می کنم. ت ن ب ل


کلمات کلیدی:
 
فرار بزرگ
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢٦  

ریاست جمهوری رسما دررفت. محمود احمدی نژاد در رفت و رفت به روسیه تا مسئول هیچ کدام از بدبختی هایی که به وجود آورده نباشد. او رفت تا نبیند که عوامل او دارند جوان های این مملکت را می کشند. رفت تانبیند چه گندی به رای مردم زده.

امیدوارم  وقتی برگردد بفهمد که دیگر رئیس جمهور نیست. آمین!


کلمات کلیدی:
 
تنفر
ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۱٦  

من از این رئیس جمهور خر بدم میاید.احمدی نژاد را می گویم.آخیش راحت شدم.


کلمات کلیدی:
 
حال و احوال
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٩  

وقتی شکمت غور بزند در حد قورباغه ای که دارد می زاید و بی حوصله باشی و خیلی کار داشته باشی و حق التحریرت را بعد از چند ماه نداده باشند و نتوانی یا به عبارتی رویت هم نشود که حقت را بگیری تازه می شوی عین من.


کلمات کلیدی:
 
فکرها
ساعت ۱٠:٢٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢۱  

فکر کنم این عدم خوشبختی(واقعا شایسته اش نیست بگویم بدبختی) است که آدم وقتی دارد احساس خوشبختی می کند به این شک کند که واقعا خوشبختی همین است و نکند در جهل مرکب فرورفته یا بدتر از آن این که بترسد خوشبختی اش از بین برود!


کلمات کلیدی:
 
خواب در وقت اضافه
ساعت ٩:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٩  

خیلی خسته ام. دیشب تقریبا تمام یا دقیق تر بگویم بخش عمده ای از فک و فامیل های شویم آمدند خانه ما مهمانی. تا آخر شب سر کار بودم. به خاطر همین دو تا چای و میوه. واقعا چه روزگاری است!بد سخت می گیریم به خودمان و من بیشتر تر.


کلمات کلیدی:
 
بیکاری سر کار و مابقی قضایا
ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٦  

وقتی حوصله نداشته باشی کار کنی چه کار می کنی؟ وقتی کارت زده باشی و ساعت همین جور زمان بیندازد و پول به حسابت برود و تو آهنگ گوش کنی و با گیم موبایلت بازی کنی چه احساسی داری؟

وقتی رئیس شرکتت رفته باشد کربلا و هیچ چشمی هم_نه الان که رفته کربلا،همیشه-نباشد که کارهایت را کنترل کند چه احساسی خواهی داشت؟ تو را نمی دانم من الان حس فوق العاده افتزاحی دارم.

 اصلا کارم را دوست ندارم. به عبارتی از کارم متنفرم و دارم زیرش می زایم اما چه کنم که غم نان و غم بی تحرکی و غم ارتباط نداشتن با هیچ احدالناسی وقتی توی خانه بمانی نمی گذارد که تو توی خانه بنشینی و خانمی ات را بکنی و این همه عذاب وجدان نداشته باشی.

همین دیگه.                                        


کلمات کلیدی:
 
حقوق من کو؟
ساعت ٩:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٢/۱٥  

الان دارم فیش های مدخل «حقوق رعیت» را برای سایت جور می کنم. امام علی علیه السلام به صفحه و فونت ورد من ١٠ صفحه نامه به مالک اشتر نوشته و توی آن مدام به رعایت کردن این چیز و آن چیز توصیه اش کرده اند. هم به این که دست و دل و زبان خودش را نگه دارد، هم به این که رعایت بقیه را بکند. فک کنم مالک که قسمتش نشد هیچ کدام از این ها را رعایت کند چون توی راه مصر مسموم شد. ولی گیرم سرِ این است که امام کلی توصیه های سخت کرده اند. یعنی تصویری که امام از یک والی خوب دارند ارائه می دهند خیلی وسیع و درست کردنش سخت است. شاید بگویی سخت است ولی حقوق این دنیا و آن دنیایی اش خوب است. راست می گویی. شاید هم برای آدمی عین والی که کلی امکانات مادی و معنوی جلوی دست و پایش ریخته سخت نباشد. اصلا شاید سخت نباشد. الان که دارم فکر می کنم می بینم امام یک جایی گفته اند که اگر به غیرعمد کسی را کشتی نکند که قلدری کنی و دیه اش را به خانواده اش ندهی. یعنی که کشتی هم کشتی ولی خب قلدری نکن.حداقل من این طوری فکر می کنم. نمی دانم شاید هم که من اشتباه دارم می کنم.

من کلا خیلی به برداشت های خودم اعتماد ندارم. علی هم همین نظر را دارد. می گوید که خیلی کج، بدبینانه و بدترین احتمال ممکن را برداشت می کنم.شاید...

خلاصه که من در حال حاضر به عنوان یک رعیت احساس نمی کنم که حتی یک پنجم این حق و حقوق در مورد من رعایت شود. شاید هم رعایت می شود و من خبر ندارم. فکر کنم همین خبرنداشتن من نشانه رعایت نشدن شان است. به هر حال قدر مسلم این است که همه اش رعایت نمی شود و اصلا یک جورهایی با چیزهایی که ما الان داریم می بینیم زمین تا آسمان هفتم فرق دارد. پس چون نتیجه نیست باید به موضوع شک کرد. به این موضوع که اصلا حکومت ما علوی و اسلامی هست یا ما داریم ادعای لقمه بزرگ تر از دهان مان را می کنیم؟

هان ؟

بابا تو را به مقدسات عالم یکی بیاید جواب من و جواب ما را بدهد.


کلمات کلیدی: